حمد الله مستوفى قزوينى

239

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

به عبّاسيان ميلِ آن قوم بود * از اين شام در ملك قادر نمود « 1 » همى خواستى حاكم زشت‌خو * ز بو بكر و عمرّ شود جنگجو ز پيش رسول آوردشان برون * در آن كرد كوشش به رنگ و فسون 170 يكى را كه همسايهء روضه بود * فريبيد و نيكى تقبّل نمود كه در خانه‌اش نقب زن خوارخوار * نهانى شب و روز مىكرد كار زدى نقب تا روضهء مصطفى * كه آرند بيرون مر آن هردو را نيامد پسند خداى جهان * چنين ناسزا كار با آن مهان در آن چند روز اندر آن جايگاه * شد از باد و از گرد گيتى سياه 175 تو گفتى قيامت در او آشكار * شدن خواستى اندر آن روزگار بترسيد مردم از آن باد و خاك * همه با در توبه گشتند پاك نمىگشت ساكن همى باد و گرد * مر اين حال آن مرد اظهار كرد فرستاد والى و نقّاب خوار * گرفت و ببرد و تبه كرد زار همان لحظه ز اين كار خوش شد هوا * در اين ملك و دين يافت برگ و نوا 180 كرامات آن‌دو گزين نامور * پس از چارصد سال شد كارگر چو بر چارصد يازده شد فزون * شد از ميل « 2 » حاكم ز گيتى برون على پور او شد در او پادشاه * لقب يافت ظاهر در آن كار و راه در او شانزده سال بُد تاجور * پس او نيز كرد از بزرگى گذر ز چارصد « 3 » فزون سال بر بيست و هفت * در آن كشور آن شاه شد در نهفت 185 مَعَدْ گشت فرزند او پادشا « 4 » * لقب داشت مستنصر آن پيشوا در او پادشا بود تا شصت سال * پس آن‌گاه كرد از جهان انتقال در اوّل ولىعهد بودش نزار « 5 » * در آخر پدر كار او كرد خوار به ديگر پسر داد احمد به نام * دو بهره از اين قومشان شد تمام يكى پيرو هر پسر گشت از آن * به دو كرد دعوت همى در جهان 190 حسن آن‌كه صبّاح بودش لقب * چو ز ايران زمين شد به ملك عرب

--> ( 1 ) ( ب 167 ) ( دوم ) : در اصل : از اين سام در ملك قادر فرود . سب : در ملك مادر . ( 2 ) ( ب 181 ) ( دوم ) . چنين است در اصل ( ؟ ) . سب : شد از قتل . ( 3 ) ( ب 184 ) . در اصل : زر جارصد . ( 4 ) ( ب 185 ) . سب : فرزند او بيشوا . ( 5 ) ( ب 187 ) . در اصل و سب : بزار .